تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

تحلیل هفته

این ماه در هندوستان و هم چنین از جانب حلقات انسان دوست در کشورهای مختلف از مهاتما گاندی شخصیت بزرگ قرن بیستم تجلیل بعمل آمد. او مبلغ آیین عدم خشونت بود و توانست با این شیوه انسانی مبارزات استقلال طلبانه مردم هندوستان را با کمال موفقیت به طرف پیروزی رهبری کند و چون در جریان مبارزات مردم عقلانیت بر احساسات غلبه یافت، به شهادت تاریخ، استقلال هند مظهر کامل یک استقلال واقعی گردید.  بر خلاف استقلال کشور ما که با قیام ها و جنگ ها توام بود، اما در اثر غلبه ذهنیت خرافی و غیر علمی به نتایج مطلوب منجر نشد و ما هنوز به خشن ترین وجه بنام دین و وطن مصروف زد و خوردهای وحشیانه هستیم.  در طول این هفته،  اخبار بر جسته کشور ما، بمباردمان های اشتباهی، انفجارات انتحاری و انفجار بمب های کنترول از راه دور بود و در اثر یک حادثه تقریبا تمام استادان اکادمی پلیس کشته شدند که برای کشور عقب مانده ای چون افغانستان ضایعه ای جبران نا پذیر است. در فلسطین، نیروهایی که به خاطر استقلال مبارزه می کنند در دو قطب جداگانه دشمن هم تقسیم شدند که این انشعاب از جانب کشورهای غربی و اسراییل بسیار مورد تشویق قرار گرفته است. اگر چه مردم فلسطین از سطح بالاتر شعور سیاسی و فرهنگ متعالی نسبت بما برخوردارند. معلوم است که اگر خشونت های کنونی در کشور ما به نفع نیروهای مخالف خاتمه یابد،  هرگز نمی توان امید نجات  و رهایی داشت زیرا در جریان این مبارزه های پر از خشونت روز تا روز صف مبارزه در هر دو جانب از عقلانیت عاری می گردد و جاهل ترین شخصیت ها و گروه ها بر سر نوشت هواخواهان خود مسلط می گردند و باز یک دور و تسلسل مجدد آغاز می گردد.  با در نظر داشت تمام این تجارت ما یک بار دیگر روی دکترین خود که عبارت است از صلح و آشتی و یک برنامه ملی برای بیرون رفتن از بحران و حرکت بجانب تعیین سرنوشت تکیه می کنیم. حالا که جهان در کشور ما به آزادی های سیاسی معترف است میتوان با مبارزه علمی و عقلانی این اعتراف را به تعهد جدی تبدیل کرد و با تلاش در جهت ترمیم خرابی ها و فراهم آمدن پیرامون یک خط مشی عملی از تکرار فجایع تاریخی جلوگیری کرد.  زیرا اکنون در اثر شدت مقاومت در عراق تیوری خاور میانه بزرگ به شکست مواجه شده و ممکن است جهان را  در آسیای مرکزی به یک سیاست عاقلانه برای تامین منابع انرژی و رشد مناسبات اقتصادی وادار ساخت.  زیرامنفعت آنها نیز در تامین صلح میسر خواهد بود. بشرط آنکه آنها از رشد خشونت بهراسند.  اینجا میتوان بهره گیری از تجارب تناظر منفی یعنی بهره گیری از بن بست سیاست کشورهای بزرگ به نفع کشورهای کوچک استفاده کرد. مبارزه ای که دکتور مصدق در ایران آنرا طرح کرد و جمال ناصر در مصر پیروزمندانه آنرا بکار گرفت و مقام مصر را در حد یک کشور قابل اعتبار در سیاست جهانی بالا برد.    

دوستان گرامی

وبلاگ دفتر مطالعات سیاسی راه آینده بعد از این هر هفته بروز خواهد شد.  برای بهبود کار و جامع بودن مطالب منتظر  نظریات شما دوستان هستیم. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 15:58  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

در هفته ای که گذشت

اگر چه حادثه  برخورد لوی حارنوال افغانستان و جنرال جرئت قوماندان جهادی سابق به ذات خود جالب بود، اما اطلاعاتیکه جوانب فرعی این حادثه باعث انتشار آن شد بر آگاهی و شناخت مردم نسبت به سیاست های خارجی خصوصا سیاست ایالات متحده امریکا در افغانستان افزود.  کاشف به عمل آمد که جنرال جرئت مالک یک شرکت امینتی بزرگ است که موسسات امریکایی و تاسیسات متحد را در کشور پاسداری می کند.  جنرال جرئت بخصوص بعد ازآنکه  تظاهرات محصلین پوهنتون های کابل را بطور خونینی سرکوب کرد و با چشم سفیدی ادعا کرد که آنها نفوذی های القاعده بودند، از سوی مردم کابل شناخته شد.  البته در آنوقت دولت وعده داده بود که عاملین سرکوب محصلین را مجازات خواهد کرد.  حالا اینهم یک بر آمد دیگر.  همچنین توام با این معلومات واضح گردید که تعداد زیادی از قوماندانان سابق که در جریان جنگ های داخلی  در شهر کابل قهرمانی ها نشان داده بودند، مالکین شرکت های امنیتی هستند که تا دو هزار نفر پرسونل دارند. اگر از این مساله بگذریم که اینها خدای نکرده در سرقت های مسلحانه بانک ها و خانه ها در شهر کابل سهمی ندارند، حد اقل این معلوم است که این شرکت ها که افرادشان نسبت به سربازان و افسران امنیتی دولت بسیار امتیاز دارند، خود بخود باعث ضعف روحیه منسوبین امنیت و مایوسی آنها می گردند و ضمنا مانع جدی در راه تقویه پلیس و نهادهای امنیتی نوبنیاد افغانستان ایجاد می کنند. اما شاید آگاهان جهان منافع و مقاصد دیگری در این گونه اقدامات در نظر دارند که ما خبر نداریم  و جاهلانه فکر می کنیم که اگر این امتیازات به نهادهای قانونی و دولتی داده شود بهتر است. 

در مسایل بین المللی، در جریان جنگ های ذات البینی میان سازمان الفتح و حماس در فلسطین، گروه حماس توانست غزه را که اهمیت فوق العاده ای برای امنیت اسراییل نیز دارد و همیشه از آنجا بر شهرها و محلات اسراییلی راکت فیر می گردد بدست بگیرد.  این رویداد نیز ثمره سیاست های دراز مدت اسراییل وحامیان غربی اش می باشد. آنها تا توانستند برنامه های صلح را سپوتاژ کردند و بنا بر این سازمان الفتح که متعهد به دیپلوماسی و سیاست مسالمت آمیز بود، ضعیف شد.  اولا در انتخابات حماس برنده شد و حالا هم در میدان نظامی این حادثه همزمان است با رشد قابل اعتنای افراطیت دینی و مذهبی در منطقه خاور میانه که یک نمونه آن برخورد نظامی اخیر در لبنان است.  حالا براحتی می توان فاتحه سیاست صلح را در فلسطین خواند و شاید تشدید برخوردها  در سایر کشورهای عربی طرفدار غرب بخصوص لبنان، اردن، مصر و غیره نیز در راه باشد، حالا هم دولت های بزرگ غربی پشتیبانی خود را از محمود عباس شکست خورده ابراز کردند و هم اجلاس وزیران خارجه اتحادیه عرب جنگ ها در فلسطین را محکوم کرده و خواهان انجام آن گردید که البته این درخواست عملی است و واقعا یک مرحله جنگ و سیاست به فرجام رسیده است. مگر اظهارات و تلاش های سیاسی غرب و دولت های عربی حالا به حنای بعد از عید شبیه است.

و اما موضوع اساسی این هفته باز هم درباره امکان و موقعیت ایجاد یک حرکت گسترده مستقل برای نجات کشتی شکسته افغانستان است.

شایع است که دومین جبهه سیاسی وسیع با حضور گروه ها و شخصیت هایی که در جبهه ملی شرکت نکردند، تشکیل خواهد شد.  طرفداران جبهه ملی این شایعه را دامن می زنند و هم چنان ابراز عقیده می کنند که آقای کرزی تلاش دارد حزب سیاسی خود را بوجود بیاورد.  اگر این جبهه تشکیل شود چه تغییری در صحنه سیاسی کشور بوقوع خواهد پیوست؟

1-     ممکن است دولت ازین جبهه برای مبارزه و تجرید جبهه ملی مخالف خود استفاده کند و در نتیجه تعداد زیادی از شخصیت های دوران جنگ های داخلی بخصوص شهر کابل وارد بدنه دولت گردند.

2-     اختلافات میان گروه های سیاسی طرفدار پروسه بن تشدید گردید.

3-     و اگر این دو نقطه را در ارتباط به گسترش فعالیت ها و ساحه نفوذ طالبان بیفزاییم،  تصویر روشن تری از وضعیت سیاسی افغانستان ترسیم می گردد.  اما بر خلاف شایعه ها این جبهه نیز نمیتواند کمک قابل توجهی دولت کند بلکه احتمال ناراضی گردیدن شخصیتهای بی طرف، بی گروه، بی تنظیم، لیبرال ها و تکنوکرات ها بیشتر گردیده و صحنه را هنوز هم برای آنها تنگ تر کند.

اگر به تاثیر این رویدادها  به سیاست خارجی توجه کنیم،  بغرنج تر گردیدن وضع سیاسی روشن تر می گردد. چنانچه میدانیم بدلایل گوناگون و از جمله تکروی ایالات متحده، ائتلاف بین المللی که هنگام حادثه 11 سپتامبر برای دفاع از تغییرات در افغانستان ایجاد شده بود کاملا در هم شکسته است و تنظیم های جهادی و سیاسی افغانستان که هر کدام با شبکه های متعدد و گوناگون با کشورهای ذیدخل و ذینفوذ در قضیه افغانستان رابطه دارند به گسترش نفوذ خود در جامعه، سیاست و بخصوص ارگان های دولت خواهند پرداخت و فرجام این ماجرا بعید است که به نفع دولت افغانستان و حامیان غربی اش باشد. باز هم به همان نقطه می رسیم دنیا باید به جای این بازی های مشکوک به تشکیل یک نیروی ملی در افغانستان اذعان و اعتراف کند و این امر ممکن نیست مگر با تحرک بیشتر گروه ها، شخصیت ها و عناصریکه بطور استراتیژیک در سیاست افغانستان و جهان می اندیشند و بدون در نظر داشت انتفاع عاجل گروهی در پی کمک به نجات کشتی شکسته سیاست افغانستان و سیاست بین المللی برای پیروزی افغانستان و پیروزی یک سیاست سازنده و صلح آمیز در منطقه و جهان استند.  دیگر باید از دنباله روی ها تحت عناوین گروه، حزب، تنظیم، قوم، زبان، سمت و مذهب کناره گرفت. اگر نه در آینده نزدیک همه این گروه ها، اقوام، و زبان در معر خطر قرار گذاشته خواهند شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:17  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

یادداشت هفته

در هفته ای که گذشت

اجلاس کشورهای گروه هشت تقریبا بدون نتیجه ملموس پایان یافت.  آجندای این اجلاس عمدتا سه موضوع بود:  قبول پیمان کیوتو برای حفظ محیط زیست، کمک به کشورهای فقیر برای دفع فقر و مبارزه علیه امراض ساری بخصوص ایدز در افریقا. چونکه کمک ها عمدتا برای مبارزه با ایدز در نظر گرفته شده بود بناء موضوع آجندا حقیقتا به دو تا تقلیل می یافت.  در ابتدا لحن صدر اعظم آلمان بحیث میزبان بسیار جدی بود و گفت که هرگز در مساله حفظ محیط زیست سازش نخواهد کرد.  اما لحن مبهم اعلامیه مشترک در این مورد نشان داد که خانم میرکل کوتاه آمده است. در مورد کمک ها و مبارزه با ایدز شصت میلیارد دالر تعهد شد و بعدا روشن شد که این شصت میلیارد تجدید تعهد اجلاس دوسال قبل است که عملی نشده و فقط سه میلیارد آن تعهد تازه است.   اگر رشد فاصله میان کشورهای فقیر و غنی را بحیث محور عمده مشکلات کنونی جهان در نظر بگیریم،  مسئله محیط زیست را مسئله دوم و امراض ساری را مسئله  سوم بپنداریم، جلسات متعدد کشورهای پیشرفته نشان داده است که بن بست کنونی هرگز قابل شکستن نیست و فقط مبارزه ملل عقب افتاده و مخالفین انحصار گرایی شرکت های بزرگ فراملیتی در جوامع سرمایه داری کلید حل مسایل را بدست بشریت خواهند داد. 

در داخل:

پدیده تازه و امیدوارکننده  ای به نظر نرسید.  بحران در شمال کشور که با دو سوء قصد علیه حریفان و تظاهرات جوزجان برای ماستمالی این دو سوء قصد بر بحران های دیگر افزوده شد  و نخستین برخورد ها نشان داد که اینبار نیز قضایا به طاق نسیان گذاشته می شود و نتایج برخورد دولت هرگز به اطلاع عامه نخواهد رسید.  چون هرگز نتیجه این مطرح نیست.  در قبال این مسئله یگانه جانب فعال سیاست اپوزیسیون در داخل کشور باز هم متاسفانه مبتنی بر ترویج شایعه سیاست توطئه بود.  یعنی اپوزیسیون  تلاش در جهت روی کار آوردن طالبان و حزب اسلامی از طرف دولت و پشتیبانان خارجی آن به خصوص امریکا و انگلیس را در محور این سیاست دانستند.  مخالفین همچنان به طور پوشیده از حرکت های بی هدف که اوضاع را مغشوش تر می سازد پشتیبانی می کردند و هیچ راه حلی نشان داده نشد.  چهره های  معین به اصطلاح روشنفکری برای آنکه از قافله عقب نمانند همان روش کلاسیک غیر سازنده ضدیت با دولت را شعار دادند. حال آنکه برای هر روشنفکر و گروه روشنفکری در اوضاع کنونی تقویه دولت نسبت به گروه های انحلال طلب و مایل به ملوک الطوایف مقرون به احتیاط است.

 

 در افغانستان تحول دموکراتیک مستلزم تامین عدالت است.  

کدام لایه ها و گروه ها در افغانستان از یک تحول دموکراتیک نفع می برند و نمایندگان پیشرو آنان کی ها می باشند؟

زارعین، پیشه وران، اقشار و گروه هاییکه در اثر تحولات معاصر مدنی پدید آمده اند، همه حاملین نظام دموکراسی اند و هم بیشترین نفع را از آن می برند.  فعالین سیاسی مربوط به طبقات متوسط و پایین جامعه مربوط به هر یک از گروه های سیاسی که باشند در نهایت امر حامل و عامل نظام دموکرات در کشوراند.  زندگی دهقانان با تعمیر،  ایجاد و رشد نظام آبیاری مدرن و مدرنیزه کردن زراعت آن میسر است و از لحاظ اجتماعی ایجاد نهاد های صنفی و اجتماعی از قبیل اتحادیه ها و کوپراتیف ها ساختار تشکیلاتی این تحول را می سازند. پ دو گروه ای که فعلا مطرح اند با تفاوت دیدگاه نمیتوانند در این تحول یعنی حرکت جامعه بسوی دموکراسی سهم بگیرند  و حتی ممکن است با آن مخالفت کنند.  لیبرال هایی که نمایندگان سرمایدار  و همه آرزو و آمال شان شریک شدن در سهمیه ناچیز با سرمایه خارجی است. از لحاظ عمل سیاسی بسیار ناتوان، پاسیف و فاقد ابتکار اند و تجربه عملی نشان داد که علاقه ای  به بهبود زندگی مردم ندارند.  یگانه شعار این قشر فراخواندن مردم به انتظار است تا در اثر سرمایگذاری خارجی و ایجاد موسسات صنعتی و تولید برای مردم شرایط کار کردن فراهم بیاید.  طبعا هر قدر جامعه فقیر و نیروی ذخیره کار فراوان باشد، آنها ارزان تر کارگر استخدام می کنند.  اما فقر فزاینده که توام با نارضایتی است  احتمال سقوط و از میان رفتن این طبقه و قشر سیاسی آنرا در دستور روز قرار میدهد.  بنا بر این امکان و زمینه پیریزی ساختارهای سیاسی سوسیال دموکراتیک در جامعه بمثابه یگانه راه نجات از بحران متبلور می کند.

  قشر دیگر، گروه های افراطی  ماورای راست است که با سمت حرکت ضد تاریخی مخالفت با هر گونه تحول و طرح دورنمای بازگشت به گذشته و با شیوه ای خشن و افراطی عمل می کند، نیز آینده ندارد و شعار اقتصادی و سیاسی که جامعه را از لحاظ تاریخی به طرف سازندگی بسیج کند ندارد. 

وضعیت لیبرال های کشور ما ازین نظر نیز جالب است که آنها بجای تلاش برای یافتن متحدین در میان طبقات متوسط و پایین و گروه های سیاسی منور چشم درد بدنبال متحد شدن  و جلب عنایت نیروهای افراطی ضد تاریخی است که نشاندهنده غیر تاریخی شدن و کهنه گی سیاست لیبرال در  مقدمه ایجاد خود می باشد.  اگر چه نیروهای پیشرو فقط با یک سیاست سوسیال دموکراتیک میتوانند توجه جامعه را بطرف سازندگی و نجات از بحران به طور بنیادی و تاریخی جلب کنند، اما رشد سرمایه داری وابسته و نظام سیاسی لیبرال نیز به ضرر آنها نیست. بلکه رشد نظام لیبرال و سرمایه داری وابسته از یکطرف زمینه زیر بنایی و اقتصادی و اجتماعی تحول دموکراتیک را گسترش می دهد و از جانب دیگر دموکراسی لیبرال نسبت به نظام دیکتاتوری آنهم وابسته به گروه های سیاسی تاریک و عقب گرا صد بار ارجح است.  بناء امکان سازش بزرگ تاریخی میان تحول طلبان و لیبرال ها منتفی نیست و نباید از این امکان صرف نظر کرد،  مشروط به آنکه شلخته گی لیبرالی جامعه را به سقوط مجدد در دامان افراطیت سوق ندهد و طریق مبارزه مسالمت آمیز مسدود نگردد.

 بنا بر این پشتیبانی مشروط ازین نظام که حمایت خود را نیز بجای نیروهای ملی از متحدین جهانی خود می گیرد، چنین خواهد بود. که این نظام بسیار بزرگ سیاسی و اقتصادی جای خود را  به طبقات و گروه های تحول طلب میدهد.         بصورت موجز این امتیاز حق تشکیل احزاب و اتحادیه ها و احیای سیستم و نظام تعاون و کمک از طریق برنامه ریزی انکشاف و توسعه در جهت ضروری ترین نیازمندی های اجتماعی خواهد بود که مشخصا با دادن سبسایدی، کوپون و سمتدهی کمک های بشری برای رفع احتیاجات، مامورین و کارمندان که تمام اقشار تعلیم یافته را در خود منسجم ساخته است معنی پیدا می کند، امکان تحقق این سیاست از آن جهت موجود است که لیبرال های داخلی و مناسبات خارجی شان موقعیت مستحکمی ندارند و با مخاطرات جدی حتی شکست و سقوط مواجه اند. این مسئله را اگر از منظر جیوپولیتیک در نظر بگیریم، شکست غرب در خاور میانه تقریبا مسلم است و بنا بر این حفظ امکان بدست آوردن منابع آسیای میانه برای آنها حداقل تا پنجاه سال دیگر حیاتی می باشد.  بنا بر این شعارهای تسلیم طلبانه گروه های روشنفکری در تبعیت از لیبرال های داخلی و نظام سرمایه داری بین المللی نه تنها نتیجه بخش برای هیچ طرف نیست بلکه میدان را به رشد افراطیت و پاشیدگی وضع نیم بند موجود مساعدتر می سازد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:58  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

ضرورت تشکیل حزب سیاسی برای نجات افغانستان

 در هفته گذشته عده ای افراد مسلح با حمله بر مرکز وزارت مالیه عراق پنج نفر انگلیسی را ربودند.  مقامات امریکایی گفتند این کار توسط افراد نفوذی در ارتش جدید عراق که عمدتا متشکل از شیعیان است صورت گرفته است. این نشا ندهنده وضعیت مخاطره آمیز امریکا در آن کشور است.

  ارتش لبنان با حمله بر کمپ فلسطینیان در ترابلس شهر مرزی لبنان جنگ شدیدی را آغاز کرد.  ناظرین اوضاع گفتند دولت لبنان می خواهد بحران شدید داخلی خود را انحراف دهد. بدبینان می گویند امریکاییان و انگلیس ها قبل از خروج شان از عراق تا حد ممکن نیروهای مخالف اسراییل را تضعیف می کنند و در عین حال می خواهند تمام خاور میانه عربی در درون اختلافات خشونت آمیز غرق گردد.

  روسیه دو راکت جدید با بردهای دور و متوسط را آزمایش کرد. امریکاییان در مورد موقعیت این آزمایشات که در سایبریا صورت گرفت مخالفت نشان دادند. پوتین با لحن رقت انگیزی گفت لحن امریکاییان در مداخله به امور داخلی روسیه بسیار دیکتاتورانه و نهایت تحقیر آمیز است، در صورتیکه خودشان در مرکز    اروپا راکت های خود را جابجا نموده و بر ما رقابت تسلیحاتی را تحمیل می کنند. 

  در افغانستان  مخالفان؛ یک هیلکوپتر مربوط به قوای ناتو را سقوط دادند.  هفت سرنشین این هیلکوپتر که پنج نفرشان امریکایی بودند کشته  شدند . در خبری دیگر  در یک حمله بر کاروان پولیس افغانستان حدود ده نفر کشته شده و بیست تن زخمی شدند.  خبر گذاری ها از زد و خوردهای شدید در کجکی خبر دادند.  بیشتر از چهار ماه است که در این ولسوالی هلمند جنگ دوام دارد و تا حال چند بار خبر تصفیه آن نشر شده است.

رییس امنیت افغانستان گفت امسال وضعیت امنیتی کشور به تناسب پارسال بهتر است. اما او از کیفیت و شیوه های تغییر یافته جنگ مخالفین چیزی نگفت. او در عین حال گفت عده ای از طالبان به دولت پیوسته و علیه گروه هایی دیگر حمله می کنند و گزارش می دهند و این دلیل پراگندگی طالبان است.  تکلیف شنوندگان در برابر این اظهارات معلوم نیست که گریه کنند یا شادمانی.

    در خارج از کشور، صد ها نفر تظاهراتی را برای ابراز مخالفت با سیاست جهانی گروه هشت هنگام تدویر جلسه آنها در آلمان راه انداختند.  این تظاهرات به خشونت کشید و ده ها نفر زخمی  و ده ها نفر گرفتار شدند.

شواهد و قراین فراوان دلالت بر شکست سیاست جنگی و خشونت آمیز امریکا و متحدین اش در سراسر جهان علی الخصوص کشورهای مسلمان دارد. ولی این برای تمام مردمان این کشورها علی الخصوص افعانستان نوید بخش خوبی نیست. زیرا میتوان تصور کرد که در صورت تغییر سیاست جنگی امریکا و انگلیس یگانه دورنما دوام خشونت و جنگ های داخلی بمراتب وحشتناکتر نسبت به گذشته خواهد بود. چرا در افغانستان تمام تلاش ها و کوشش های کشورهای کمک کننده مصروف خرده کاری و روز گذرانی است؟ در صورتیکه بحران افغانستان مثلا تنها با اعمار بند دریای کوکچه که دو میلیون هکتار زمین را آبیاری می کند و می تواند دو میلیون  دهقان و بیکار را مصروف کند و برق کافی برای مصارف عادی و صنعتی ایجاد کند و بخش عمده ای از مشکلات راه حل می یابد. امریکایی ها پروژه استفاده از گاز شبرغان را که قسمت عمده آن استخراج نشده است قرارداد نموده اما کار را بالای آن آغاز نمی کنند و این قرارداد مانع  پیشنهاد روسیه میشود  که کار سروی، تفحص و استخراج گاز را در شمال افغانستان انجام داده است. کارشناسان می گویند با تبدیل  گاز شبرغان به برق تمام ولایات شمال و کابل برای ده ها سال برق خواهند داشت. اما بانک جهانی برای ما از کشورهای همسایه برق می خرد.

تمام نشانه ها حاکی از آن است که نباید چشم براه معجزه نشست و امید نجات را در سیاست های به اصطلاح جامعه جهانی انتظار داشت.  ما بار ها استدلال نموده و توضیح داده ایم که افغانستان مساعدترین موقعیت برای آغاز یک مدل جدید توسعه است. تجارب مردم از جنبش ها و ایدیولوژی های گوناگون و نتایج هولناک جنگ مردم را برای قبول یک جنبش کاملا جدید و بی سابقه آماده ساخته است.  بر روشنفکران، فعالین سیاسی، شخصیت های ملی و اجتماعی است که هر چه زودتر دست بکار شوند و با تدوین برنامه توسعه نوین با استفاده از برنامه ها و پروژه های تهیه شده و سروی شده در دوره های گذشته قبل از فاجعه ثور پنجاه و هفت،  جنبشی را براه اندازند  و حزب سیاسی ملی سراسری توسعه و نجات افغانستان را تشکیل دهند.  ما باز بر سر دو راهه قرار داریم یا با انتظارات و امیدواری های خیالی از سیاست های خارجی مشتت و پراگنده بسر ببریم و مجددا کشور  به جنگستان و کانون مقابله آشکار و پنهان دستگاه های استخباراتی بین المللی و مافیا تبدیل گردد  و  یا با حرکت مصممانه و امیدوارانه طلایه و مقدمه جنبش های جدید در منطقه و حتی جهان قرار گیریم.  آزمایشی بزرگ و تاریخی درپیش است نفرین و تحسین تاریخ هر دو انتظار مارا می کشند.          

    

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:25  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

عناصر امید در عرصه تفکر و عمل سیاسی در افغانستان

 طی بیشتر از یکسالی که از نشر رساله آموزشی دفتر مطالعات سیاسی راه آینده می گذرد، واکنش های امیدوار کننده در گستره جنبش دموکراتیک کشور نمود یافته اند.   

رساله آموزشی دفتر مطالعات سیاسی راه آینده حاوی معلومات فشرده جنبش مدرن و معاصر سیاسی طی صد سال اخیر و اوضاع بین المللی کنونی بود. متعاقب این رساله آموزشی، یادداشت هایی در باره وضعیت کنونی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و رویداد های جاری نیز نشر شدند.

استقبال از رساله آموزشی چنان محسوس بود که تصور آنرا نمی کردیم.  این رساله نه تنها هزاران نسخه تکثیر گردید بلکه پیرامون پیشنهادات آن حلقاتی در گوشه و کنار کشور متشکل شد و برای تبادل نظر و تفاهم میان حلقات سیاسی و فکری از حالت کاپی برداری و مطابق جریان شنا کردن بیرون شده، عمق یافتند و نقادانه تر شدند.  حلقاتی از خارج کشور به آدرس دفتر مطالعات سیاسی راه آینده تماس گرفته و پیشنهاد همکاری و هماهنگی جدی تر دادند بخش هایی از این رساله بزبان های انگلیسی، جرمنی و روسی ترجمه شده و در وبسایت ها و وبلاگ ها نشر شد.

  نظریاتی برای تصحیح، تعدیل و غنای نظریات مطرح شده در رساله و یادداشت ها به آدرس دفتر مواصلت نموده که در نشر آینده رساله آنها را در نظر خواهیم گرفت.

  حالا در آستانه آن قرار داریم تا جنبش پدید آمده را در جهت فعالیت متشکل تنظیم نماییم.  قبل از اقدام به دعوت کنفرانسی از آگاهان و فعالیین اسناد نشر شده حدود سه سال اخیر تنظیم و چاپ خواهد شد.  هم چنین جهت بررسی بیشتر موضوعات و روشن شدن آنها یادداشت های دیگر هم از طریق انترنیت به نشر خواهد رسید.

 

  اگر یکبار دیگر خلاصه و عصاره یادداشت ها و رساله را ارائه نماییم. روی نکات ذیل تمرکز خواهیم کرد:

          جنبش سیاسی آینده کشور باید از قید دگم ها و تیوری های قالبی آزاد بوده و روی ایجاد مقولات و مفاهیم خاص خود در پرتو مطالعه اوضاع فکری و سیاسی بین المللی و تجارب داخلی تلاش نماید.   نکاتی که به طور عاجل در این مورد میتوان گفت عبارتند از:

1- مکتب لیبرالیزم و پایگاه فکری تاریخی آن هومانیزم انسان را به موجودی بیولوژیک و بعدا اقتصادی تنزل داده است و مبنای تکامل انسان را منحرف ساخته است. شعارهای موجود این مکتب که بر مبنای خصوصی سازی و تعدیل ساختاری به حرکت افتاده بود دچار بن بست گردیده  و در کشورهای مرکز از جانب اقشار ناراضی و در بیرون از سوی کشورهای پیرامون با مخالفت روبرو شده است.  مسیر این خط مشی تعمیق فاصله میان غنی و فقیر در سطح جهانی و در داخل هر یک از کشورها شده است. طی پنجسال اخیر مردم افغانستان دریافته اند که خط مشی کشورهای ذیدخل همه بر مبنای ایجاد یک طبقه پولدار متمرکز بوده است.  ایجاد این طبقه از طریق قاچاق، انسان فروشی و چپاول منابع و حتی وجوهات کمک های بین المللی صورت گرفته است.  بی توجهی سیاست ها به وضع زندگی اقشار فقیر جامعه اظهر من الشمس است. نظریه ایجاد طبقه سرمایدار نیز در اثر یاس مردم به مخاطره جدی مواجه گردیده است.  

2- بلافاصله باید افزود که هیچگونه حرکت ناسیونالیستی و سوسیالیستی نمیتواند جانشین خط مشی جاری سیاسی بین المللی کشورهای بزرگ گردد، زیرا پدیده جهانی شدن عنصر اساسی و عمد سیر حرکت کنونی جامعه بشری بوده  و پدیده مترقی می باشد.  فقط باید برای تعدیل این روند از شکل طبقاتی آن به شکل بشری در جهت رفع معضلات عام در سطح جامعه انسانی مبارزه کرد.

3- طرز تفکر کمونیستی و سوسیالیستی نیز زایده هومانیزم معاصر است که آگاهانه و نا آگاهانه به تبعید معنویت برین انجامیده و نشان داده است که نمیتواند انسان نوینی را که یاور انسان باشد ، بپرورد.   فرجام نظریات کمونیستی و سوسیالیستی نیز تمرکز و توجه فرد به رفاه و سعادت خود است و این فردگرایی در نهایت از فردیت جامعه سرمایداری نیز خشن تر می باشد  فقط انسانی می تواند یاور انسان دیگر باشد که رفاه مادی و معیشت خود را امر درجه دوم بداند و اخلاق مبتنی بر معنویت برین را نصب العین خود قرار دهد.

در فرجام: مشکلات انسان در عصر کنونی اگر چه جمعی و بشری است اما در مقیاس جوامع و بر مبنای اتحاد افراد آزاد و کمال یابنده راه حل می یابد و در کشور ما با ایجاد یک تشکل سراسری ملی بر مبنای دگر اندیشی سر درست می یابد و در اتحاد و پیوند با تمام جنبش های عدالت طلبانه و آزادیخواهانه بطرف پیروزی می رود. بنا بر تجارب عملی مشخص سه دهه اخیر که در آن مردم افغانستان جنبش های سوسیالیستی، مذهبی سیاسی و اخیرا لیبرالیزم را تجربه کرده اند،  جامعه ما و کشور ما محراق جنبش های رهایی

و رستگاری انسان حد اقل در سطح منطقه خواهد بود.  با ایجاد مقدمه الجیش یک جنبش بزرگ انسانی،  کشور ما می تواند طلیعه حرکت های بزرگ تاریخی باشد.  تمرکز این همه نیروها در مقیاس یک کشور کوچک خود می تواند زمینه ساز یک حرکت بی بدیل و نوین باشد. گذشته تاریخی افغانستان نیز با تصادم و تلاقی مدنیت ها، فرهنگ ها، ادیان، لشکر ها و کاروان ها میتواند راهگشای چنین حرکت و جنبشی محسوب گردیده و محرک تلاش های نوین باشد.

4- در مقیاس مسایل کوچک و کشوری باید همه تصفیه حساب ها را تا ایجاد جامعه قانونمند به تعویق انداخت. زیرا دعاوی کنونی همه سیاسی بوده و در بهترین و موجه ترین وجه دعاوی گروه هایی است که خود مجال عملکرد وسیع را تا سرحد بدست گرفتن قدرت سیاسی نیازموده اند و در همان مقیاس محدود تمام معایب آن احزاب و جنبش هایی را که خود را در مسیر گسترش قدرت های جهانی قرار دادند، داشته اند. 

5- دشواری این جنبش در نو بودن آن و عدم تمکین به تیوری های آزموده شده است و بنا بر این با مقاومت و مخالفت همه گروه ها و عناصری مواجه است که به نحوی از انحا گرفتار گذشته خود اند و شهامت تصفیه حساب با خود را ندارند. این گروه ها همه معایب را در دیگران و همه محاسن را در خود می بینند.

6- بنا بر این، جنبش از لحاظ رهبری متکی به عناصر و افرادی است که قادر بوده اند از عزلت تاریخی خود محصوری بیرون آمده اند. از لحاظ صفوف، جنبش به جوانانی تکیه خواهد کرد که تازه آغاز می کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:37  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

جواب به نظر ها

جناب ملا داد الله
بمجرد دریافت اخطار شما جانم به لرزه افتاد اگر چه من ریشم را به خاطر یک مشکل مزاجی تراشیده بودم. اما چاره ای نبود و در همان یک شب درازی ریش من به اندازه نیم ریش استاد سیاف رسید. امیدوار نیستم که بتوانم با ایشان رقابت کنم اما با استاد ربانی چرا؟ علی الخصوص که از ایشان نمیترسم.

از دوستانی که ما را تشویق نموده بودند تشکر
درباره مطالب و خط مشی
1- ساختار دولت ما به شکلی است که فقط به رشد مافیا اقتصاد چپاول وغیرقانونی زمینه میسازد. شاید برای تراکم سریع سرمایه داری همین طور هم لازم باشد. برای قضاوت درباره این یک بار سرسری به تاریخ امریکا نظر بیندازید یا رساله فصل آخر مرا بخوانید.ا
2- سیاست خارجی ما معلوم نیست. آیا واقعا امریکا و متحدینش به خطر آنچیزهائی به اینجا آمده اند که میگویند یا اهداف دراز مدت سرکوب ساختن هر گونه روحیه مقاومت در تمام آسیای میانه و مرکزی است که طبقا وقت بیشتری نیاز دارد.
3- ایدیولوژی های مقاومت در هم شکسته بنابراین از تمام عقده های تاریخی، بدگمانی، و سوظن تاریخی جوامع و مشکلات روزمره فقط افراطیون سیاسی- مذهبی استفاده می کنند.
4- باید علیمه استعمار سرمایه داری مبارزه کرد، اما برای این مبارزه یک مکتب دیگر کار است. زیرا کمونیزم، ناسیونالیزم و اسلامیزم دیگر پهلوان این میدان نمیتوانند باشند و بر مشکلات می افزایند.
5- برای فعلا باید منتظر تشدید بحران در منطقه و جهان بود و سرنوشت ما هم جداگانه شکل میگیرد و اجبارا جهانی است.
6- ما میکوشیم که به این مسایل جواب بگوئیم.
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:19  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

توضیح چند نکته در روابط بین المللی  برای تکمیل برنامه راه آینده 9/7/2006 مطابق 18/4/1385

 

همزمان با سقوط اتحاد شوروی عده ای از سیاستمداران و استراتیژیست های آمریکائی به شتاب افتاده وطرح نظام نوین جهانی یک قطبی را براه انداختند. مطابق این نظریه حالا که بلا ک شوروی از میان رفته بود میبایست همه کشور ها تحت رهبری ایالات متحده امریکا به سوی جهانی شدن حرکت کنند. تضمین اساسی عملی گردیدن این خط مشی را تکنولوژی برتر نظامی ایالات متحده امریکا قلمداد میکردند. این تیوری در جنگ اول خلیج فارس و جنگ بالکانات تجربه گردید وپیروزی در این جنگ ها طرفداران چنین نظم نوین جهانی را جسورتر و باورمندتر ساخت. حادثه یازده سپتامبر  زمینه را برای استراتیژیست های جانبدار این نظریه در امریکا و انگلستان مساعد  گردانید تا در آن نقاط استراتیژیک کره زمین و منجمله کشور هائیکه به صورت طبیعی قلمرو نفوذ روسیه پنداشته میشد‌،پایگاه های جدید نظامی ایجاد نمایند. پیروزی سریع بر طالبان راه را برای اقدام نهائی هموار کرد و حمله مجدد بر عراق و جنگ دوم خلیج براه افتاد. از همان ابتدای طرح این استراتیژی گسترش پیمان نظامی ناتو نیز به حیث یکی از جوانب این سیاست پیگیری شده بود و اعضای این پیمان از نه کشور به چهارده کشور و بعدا به بیست و شش دولت توسعه یافته بود.  اما بعضی از اعضا ناتو با جنگ دوم خلیج مخالفت کردند و در جبهه نظامی نظم نوین جهانی درز افتاد. مقاومتی که در عراق پدید آمد و بخصوص گسترش حرکت های انتحاری، برتری تکنالوژی نظامی را در برابر فاکتور انسانی زیر سوال برد و تمام ابعاد سیاست نظام نوین جهانی تک قطبی شروع به درز برداشتن نمود.

            در دهه هشتاد قرن بیست همزمان با فرو رفتن اتحاد شوروی در گرداب جنگ افغانستان، سیاست اقتصادی ظاهرا جدیدی تحت عنوان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در انگلستان و امریکا رویدست گرفته شد . این سیاست اقتصادی در حقیقت امر چیزی تازه ای نبود بلکه سر بالا کردن لیبرالیسم اقتصادی بود که از دهه هشتاد قرن نوزده تحت تاثیر جنبش های بزرگ کارگری تعدیل گردیده و به دادن امتیازات به کارگران در زمینه تعیین حداقل مزد و ساعات کار و پاره ای خدمات رایگان یا ارزان اجتماعی به طبقات فرودست جامعه منجرشده بود. این تغییر سیاست بعد از انقلاب اکتبر و خارج شدن قسمتی از کره زمین از نظام سرمایداری لیبرال رخ داده بود و بعد از جنگ دوم جهانی که منجر به گسترش نفوذ شوروی در اروپای شرقی، پیوستن چین به این نظام و اوج گیری بی سابقه جنبش های استقلال طلبانه شد تیوری دولت رفاه مطرح شده و خدمات اجتماعی را در سطح جامعه نهادینه گردانیده بود. سیاست خصوصی سازی و تعدیل ساختاری با فروکش جنبش های کارگری و تضعیف شوروی توانست قسمت عمده این امتبازات را از طبقه کارگر و سایر گروه های اجتماعی فرودست باز پس گیرد. در سطح بین المللی ایجاد نهاد های چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی تجارت  و سازمان تجارت جهانی به انحصار تمام منابع تولید، اقتصاد و صنعت در سراسر کره زمین  به نفع شرکت های فراملیتی، اقتصادی، مالی و بانکی  پرداختند.

         اما گویا بن بست در جنگ دوم خلیج تمام عوامل مخالف این نوع نظامی جهانی را به حرکت در آورد. اگر چه قبل از آن نیز جنبش های عظیم ضد جهانی شدن هنگام برگزاری جلسات کشور های گروه هشت و سازمان تجارت جهانی در امریکا، اروپا، و آسیا براه افتاده بود . اما فقط بعد از جنگ دوم خلیج است که مخالفت در سطح بین المللی منجر به پیروزی چپ ها در چند کشور امریکای لاتین که پایگاه عنعنوی ایلات متحده محسوب می گردید، شد. در اروپا نیز جنبش های گسترده ضد خصوصی سازی و تعدیل ساختاری براه افتاد علی الخصوص درکشور فرانسه که همیشه پیشآهنگ جنبش های انقلابی در اروپا بوده است. اخیرا پیروزی چپ های معتدل در ایتالیا نیز نشان دهنده جانبی از شکست همین سیاست نظام جدید جهانی است.

            انسجام اتحادیه اروپا و ایجاد پول واحد ایرو که در حقیقت انحصار دالر را در قسمت عمده جهان پیشرفته می شکند، رشد سریع چین و هند در آسیا، نزدیکی چین به روسیه از یک سو و به هند از جانب دیگری و هم چنین اقدامات جدی روسیه برای نشان دادن استقلال و اعتماد به نفس در برابر ایالات متحده حاکی از این امر است که ساختار واقعی جهان بسیار پیچیده و متکثر بوده و هرگز تابع نظم نوین جهانی یک قطبی آیالات متحده امریکا نخواهد گشت.

             اما در کشور ما توام با فرورفتن کشتی جنگی ایالات متحده امریکا در گرداب جنگ عراق، مجددا گروه های مسلح مخالف شروع به تجدید سازمان و تشدید عملیات خویش نمودند. افراطیت مذهبی که به اقدامات گسترده انتحاری روی آورده بود در سراسر منطقه مجددا سر بالا کرد.  رهبری دولت افغانستان به تبعیت از رهبران ایالات متحده امریکا میخواستند با بزرگ نشان دادن اقدامات سطحی و نمایشی خود در زمینه ایجاد قانون اساسی دموکراتیک، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی  خود را  موفق جلوه دهند.  اما در حقیقت جنبش افراطیت مذهبی که دهها سال تحت حمایت کشور های غربی در منطقه ما رشد یافته بود و در زمان جنگ ضد شوروی مهارت جنگی کسب کرده و با گروه های بزرگ مالی کشور های عربی پیوند یافته بود، بعد از حمله امریکا به افغانستان برای تجدید سازمان به زمان نیاز داشت و این زمان را تشدید جنگ عراق تسریع نمود. بنابراین بحران پدید آمده کنونی نشان داد که چقدر اقدامات امریکا و دولت افغانستان طی چند سال اخیر نمایشی و ضعیف بوده است.

   ما عوامل داخلی این بحران را در سند دیگری نشر نموده بودیم که امیدواریم خوانندگان با ترکیب هر دو بتوانند نتایج آنرا تعمیم نموده و واقعیت جریان امور را درست تر تحلیل نمایند. آنچه در افغانستان، دولت و پارلمان نامیده میشود مولود معامله گروه های قدرت ضد نظم و قانون و ضد دموکراسی با ایالات متحده امریکا است که از دست و پاچگی جنگ عراق پدید آمده است و فقط تقویه یک پروسه سیاسی واقعا دموکراتیک و مردمی است که راه افغانستان را به پیوستن به دنیای پیشرفته باز میسازد. در منطقه ما برای اقتصاد و ماشین صنعتی دنیای پیشرفته آنقدر موارد دلچسپ وجود دارد که عناصر سیاسی ملی افغانستان میتوانند با طرح یک سیاست واقعا ملی، مترقی و پیشرو، پشتیبانی جهانی را جلب نمایند و ضرورت نیست با تکرار تبلیغاتی سیاست لیبرالیسم اقتصادی که برای افغانستان آنقدر مساعد نیست یک بار دیگر به تشدید بحران کمک کنند.

    بنا ما به پافشاری به طرح یک سیاست ملی و ایجاد تشکیلات سراسری ملی نیازمندیم تا راه خود را برای  بیرون رفت از بحران و اساس گذاری یک افغانستان مدرن بیابیم . طبعا تمام نیرو های دنیای کهن در برابر ما مقاومت خواهند کرد اما کشور و منطقه ما نیازمند ایجاد طرح نو و مدل جامعه بعد از جنگ سرد است و حرکت ما مطابق موازین پیشرفت تاریخی جامعه بشری است و نه تنها ملت افغانستان بلکه تمام نیرو های سیاسی واقع بین و صلح جو در سراسر جهان از آن پشتیبانی خواهند کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:25  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

چند پیشنهاد برای تغیر یا تعدیل استراتیژی جامعه جهانی علی الخصوص ایالات متحده امریکا برای جلوگیری از تبدیل شدن مجدد افغانستان به کانون تشنج های منطقوی و تهدید درایالات متحده امریکا و اروپا

 

1-   ساختار حاکم کنونی افغنستان متشکل از گروه های قدرتیست که در جریان جنگ شکل گرفته پ. اعمال قدرت از طریق زور، تهدیدف جلوگیری از تامین نظم فانونی و دامن زدن به نا امنی جهت دوام و بقای خود میتود هایی است که آنها در جریان جنگ آموخته اند و چون نفع خود را در دوام چنین اوضاعی می بینند امکان اصلاج و تجدید ساختار و تغیر میتود های فغالیت های آنان دشوار است.

2-   قاچاق مواد مخدرف تجارت غیر قانونیف غصب املاک عامه و خصوصی عملکرد اقتصادی آنان است که در سراسر کشور به شمول کابل جریان دارد. و تا کنون اقدام جدی جهت جلوگیری آنان از دوام این عملکرد ها صورت نگرفته و با وضعیت کنونی رهبری دولت امیدی به برخورد قاطع با آنها نمیتوان داشت.

3-   رهبران این گروه ها حفظ قدرت خود را در حفظ وضع موجود و ترتیب عملکر های ذکر شده از زورگوئی تا قاچاق و مصادره املاک و دارائی های عامه و شخصی می دانند و هیچ علامتی حاکی از آنکه به تغیر روش های خود برای حفظ و تداوم قدرت شان دست بزنند به مشاهده نمیرسد.

4-   صفوف و افراد عادی که پیرو این گروه های قدرت اند در اثر عملکرد ضعیف دولت و ابهام سیاست جامعه جهانی خود را مجبور به اطاعت و همکاری این گروه ها می دانند.

5-   گروه های سیاسی و مدنی که بعد از تغیر وضع مشخصا بعد از تدویر کنفرانس بن در افغاستان تشکیل شدند تا انداره ای در اثر عدم آمادگی برای شرکت فعال در سیاست و از جانب دیگر بنا بر اینکه جامعه جهانی و خود آقای کرزی از همسوی و معامله با گروه های قدرت گذشته دست نکشند و همچنین برخورد جدی با مافیای قاچاق ملکیت ها و تجارت غیر قانونی و سایر تخلفات این گروه ها نمیتواند قادر به ایجاد تشکل سراسری و موثر شوند و در عین حال به طور آشکار و پنهان تحت تاثیر اوضاع شکل گرفته در جریان جنگ تحت عناوین علایق مذهبی، قومی، زبانی و محلی به همکاری گروه های قدرت کشانده شدند و حتی مطبوعات و رسانه های همگانی به صورت کلی نتوانسته اند ازاین آسیب ها برهانند.

 

پیشنهاد هائی برای خروج از بن بست

 

1-   باید جامعه جهانی یعنی ملل متحدف اتحادیه اروپا، رهبری ناتو (آیساف)  دولت های ذینفع و ذیعلاقه، که تضمین کننده گان تطبیق مصوبات بن بودند برای تشکل و عر وجود قوی تر آن گروه هاف حلقات و اقشاری که در تامین صلح و ثبات، برقراری نظم و قانون، و جهت گیری دموکراتیک جامعه ذینفع اند برنامه مشخص وضع نموده و به اقدامات عملی در این راستا آغاز نمایند. قسمت عمده آن گروه ها عناصر و افرادی که مصحول تعلیم و تربیت و تحصیلات مدرن یعنی معارف و حیات مدنی مدرن حدود تکوین افغانستان اند. نیروی کافی و لازم برای پیریزی حیات مدرن و مدنی آینده افغانستان میباشد اما در فقر و مشکلات دست و پا میزنند و فعالیت هایشان خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر گروه های موجود قرار دار. این گروه ها عناصیر، انگیزه، تفکر، اعتقادات، و ایدیولوژی انگیزه لازم را برای مبارزه با افراطیت و تروریزم ندارند. بلکه آگاهانه و ناگاهانه در جهت گسترش ایدیولوژی آنان فعالیت می کنند. همین حالا اکثر مساجد، تکایا و مدارس دینی افغانستان محل ترویج اندیشه های ضد دموکراسی، مخالف حقوق بشر، علی الخصوص حقوق زن و سایر ارزش های معاصر میباشند.

2-   اردو، پولیس و سازمان امنیت نیز که در وضع کنونی لانه نفوذ گروه های سیاسی و مذعبی است بدون تجدید ساختار با استفاده از عناصر معتقد به دموکراسی و حقوق بشر در جهت تامین امنیت مبارزه موثر با افراطیت و تروریزم و حرکت جامعه افغانی  هماهنگی با جامعه های آزاد و پیشرفته قادر نمیباشد.

3-   با تجدید ساختار قوای انتظامی و امنیتی: اردو، پولیس، امنیت و کمک به شکل گیری نیرو های سیاسی معتقد به ارزش های معاصر میتوان قست عمده وظیفه مبارزه با افراطیت و تروریزم را به نیرو های داخل سپرد و آنرا تا سرحد قبول تمام مسئولیت در این عرصه ها رشد داد. در این صورت قوای ائتلافف ناتو و آیساف عمتا به مثابه تضمین عدم مداخله از بیرون عمل خواهند کرد. و تا آمادگی کافی نیرو های داخلی با آنان کمک خواهد کرد. البته در کنار پیشبرد مبارزه مسلحانه تلاش همه جانبه برای صلح و آشتی سراسری ملی با استفاده از عنعنات هر بخش جامعه فراموش نخواهد شد و لازم است از تبلیغات منفی و کمرنگ آمیز در جهت گویا به محاکمه کشاندن افراد متهم که در شرایط کنونی عملی نمیباشد جلوگیری گردد و تا فیصله پیامد های جنگ را تا زمان تامین صلح، ثبات و ایجاد محاکم صالح ملی و بین المللی به تعویق انداخت.

4-   در زمینه سیاست خارجیف تلاش در جهت هماهنگی همه دول منطقه و جهان برای مبارزه با تروریزم فورمول بندی گردیده و کوشش شود تا ائتلاف شکل گرفته بعد از فاجعه 11 سپتامبر احیا و تقویه گردد و چون اکثر کشور های منطقه علی الخصوص هند، چینف کشور های آسیای میانه، و روسیه و از مدتی به این پاکستان نیز از آماج تروریزم اند. احیا و تقویه ائتلاف بین المللی زمینه عینی دارد در صورت ایجاد چنان هماهنگی گسترده بین المللی حلقاتی در کشور های پاکستان و ایران که جانب دار و حامی تروریزم اند تجرید گردیده و تحت فشار قرار خواهند گرفت علی الخصوص که در تقویه نیرو های سیاسی ودموکراتیک در افغانستان و حرکت جامعه جهانی به سوی دموکراسی که زمینه های قانونی شان موجود است و از جانب جامعه جهانی علی الخصوص نیرو های مدافع آزادی صلح، قانون و پیشرفت در سطح بین المللی حمایت میگردند میتوان به فعال گردیدن پتانشیل دموکرات در تمام کشور های منطقه امیدواری فراوان داشت زیرا به مبارزه در سطح ملی، منطقه ای، و جهانی سیستماتیک، هدفمند و متحد خواهند شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:24  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

 

 گزارش های دقیق و عینی می رساند که همزمان با تشدید برخوردهای مسلحانه ، شبکه های سیاسی و تبلیغاتی مخالف دولت و مخالف قوای ائتلاف در گوشه و کنار مختلف کشور در حال ایجاد و گسترش است. این شبکه ها و گروه ها با استفاده از مشکلات اقتصادی، فساد، زورگویی و ضیاع حقوق مردم بوسیله گروه های قدرتمند نزدیک بدولت و اشتباهات در جریان عملیات نظامی فکر شکست پروسه سیاسی، حتی بر اندازی نظام نوپا را اشاعه می دهند و تبلیغات علیه جامعه جهانی بخصوص قوای نظامی خارجی را شدت بخشیده اند.  نه تنها اقشار مختلف روحانیون در حال تشکل و سازماندهی مخالفت اند بلکه در میان موسسات تحصیلی، آموزشی و اداری نیز شبکه هایی ایجاد می گردد و گسترش می یابد.  اقدامات مثبت و کارهای انجام شده، ناچیز و حتی منفی تصویر می گردد. گروه های مختلف قدرت که در حاکمیت موجود شریک اند، بخشی به دلیل رابطه های گذشته با حلقات مخالف افغانی در کشورهای همسایه و ذیدخل و بخش های بیشتری بدلیل نا آگاهی بجانب مخالف کشانده می شوند  و معتقدات دینی، مذهبی، گرایشات قومی و محلی  برای پیشبرد تبلیغات منفی  مورد استفاده قرار می گیرد. 

  از جانب دیگر دستگاه دولت نه تنها غرق در فساد است بلکه شبکه ها و دسته بندی های متعدد و مختلف مربوط به حاکمیت های گذشته از دموکراتیک خلق گرفته تا حکومت های تنظیمی و طالبان در داخل آن به کارشکنی مشغول اند و مردم را در برابر دستگاه دولتی بدبین می سازند.  این پدیده ها به پیمانه وسیع در میان تمام دستگاه دولتی موجود است.  اما در آن ارگان هایی که با مردم ارتباط مستقیم دارند، امثال وزارت تجارت، مالیه، معارف، تحصیلات  عالی ، زراعت و داخله بسیار مشهود است.  تبلیغات دولت بسیار ضعیف و غیر موثر است و گروه های کوچک به اصطلاح مدرن و دموکرات نشان داده اند که از درک اوضاع و براه اندازی فعالیت گسترده و کار در میان مردم عادی بغرض جلب مشارکت آنان در پروسه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ناکام اند. 

  عدم وجود رهبری آگاه و سالم در دستگاه دولتی و برخورد توام با کمبود شناخت از جانب نهاد ها و موسسات علاقمند خارجی که می خواهند به ثبات، توسعه و دموکراسی  یاری برسانند، باعث آن گردیده است که فقط گروه های فرصت طلب، غیر مسئول و آنانیکه سیاست را عرصه ای برای جلب منفعت های شخصی و گروهی بکار می گیرند؛ مطرح گردند و شخصیت های اندیشمند، متعهد و مسئول به حاشیه رانده شوند.  در حالیکه ریزرف بزرگی برای ایجاد یک حرکت همه جانبه استراتیژیک برای احیای افغانستان وجود دارد.  ما در حلقات کوچکی پیوسته برای مرتبط نگاه داشتن شخصیت های آگاه تحول طلب که از نفوذ و پیوند وسیع در میان مردم برخوردارند تلاش ورزیده ایم و کارهایی در جهت ایجاد یک برنامه استراتیژیک فکری در جهت تعبیر و تفسیر تحول طلبانه از معتقدات دینی و باورهای فرهنگی مردم انجام داده ایم.  اما به نسبت مشکلات  حتی از نشر و اشاعه آنها در سطح گسترده ناتوان بوده ایم.  با تمام اینها  ما در میان حلقات افغانی داخل و خارج کشور شناخته شده هستیم و می توانیم در جهت متحد ساختن همه نیروهای کارآمد برای خروج افغانستان از این بن بست وارد عمل شویم.  باور راسخ ما بر این است که افغانستان بدون ایجاد یک تشکل پایدار ملی هماهنگ با جامعه جهانی در جهت گسترش و تقویه پیوندهای بشری با جهان آزاد و پیشرفته نمی تواند از مشکلات کنونی رهایی یابد و با گذشت هر روز خطر از هم پاشیدگی و در نهایت سقوط بیشتر می گردد.  ما برای اقدام عملی در این امر تاریخی به حمایت همه جانبه جامعه جهانی علی الخصوص ملل متحد، ایالات متحده  امریکا و اتحادیه اروپا نیازمندیم و میدانیم که افغانستان به نظارت و قیمومیت بین المللی نیاز دارد و  می توانیم در این زمینه مردم افغانستان را قانع سازیم و توطئه های گروه های عقب گرا ، افراطی و وابسته را خنثی بسازیم.  به وسیله این نامه از شما درخواست آغاز ملاقات ها و صحبت ها را می نماییم. 

 

                    با تجدید احترامات

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:33  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

ارزیابی فشرده سیر اوضاع در افغانستان بعد از کنفرانس بن

 

حادثه 11 سپتامبر مسیر رویداد ها در افغانستان و در منطقه را بصورت کامل دگرگون ساخت. تشکیل ائتلاف بین المللی علیه القاعده یک حادثه سیاسی بی سابقه و کم نظیر بود. اما بعد از آنکه در اثر اقدامات نظامی حاکمیت طالبان سقوط کرد و برای پیریزی آینده نظام سیاسی در افغانستان کنفرانس بن دایر گردید ، واقعیت خلای سیاسی و پراگندگی اجتماعی آشکار گردید. سه جناحی که در تشکیل حکومت موقت اشتراک کردند ( جبهه متحد، جناح روم و جناح پشاور) میان خود تفاهم و هماهنگی نداشتند. و چون جبهه متحد یعنی تنظیم های مخالف طالبان در داخل کشور پایگاه داشتند. در حقیقت مبنای قدرت به گروه های قبل از تسلط طالبان تعلق گرفت. تفاوت بنیادی در آن بود که وجود قوای ائتلاف و قوای حافظ صلح مانع درگیری و تاخت و تاز آشکار آنان میگردید. شاید مقامات امریکائی خود را ناگزیر به سازش با آنان می دیدند. زیرا در جریان عملیات هوائی این گروه ها حیثیت قوای پیاده و زمینی ائتلاف را بخود گرفته بود و به همین سبب هم بود که خلاف اعلام های قبلی بعد از شکست طالبان شورای نظار با برخی از متحدین خود وارد کابل گردیده موضوع تامین امنیت را متقبل شدند. هم این مساله هم به سبب روحیه انحصار طلبانه شواری نظار که در تقسیم قدرت پست های های وزارت های دفاع داخله و خارجه را خودشان تصاحب کرده بودند. از یک جانب اختلافات در میان جبهه متحد شدت گرفت و ازجانب دیگر در سطح کشوری این انحصار طلبی شورای نظار شکل قومی به خود گرفته و بخصوص نارضایتی گسترده رهبران تنظیم های جنوب و شخصیت های سیاسی  پشتون را بار آورد. انتظار برده میشد که این اختلافات و سوتفاهم ها بوسیله لویه جرگه اضطراری حل گردد. اما به دلیل  نامعلومی در میان فعالیت های تدارکاتی لویه جرگه، بنابر تصمیم کمیسیون بیست و یک نفری لویه جرگه طرز العمل اولیه انتخابات که در آن محدودیت های برای شرکت قوماندانان و سران تنظیم ها وضع شده بود، نقض گردید و راه اشتراک آنان در لویه جرگه باز گردید. بعد از آن که همه نمایندگان در کابل در خیمه لویه جرگه گرد آمده بودند باز هم به نحو مرموز و شک بر انگیزی چند روز آغاز لویه جرگه به تعویق افتاد. در این فاصله در میتینگ ها و حلقاتی که از طرف نمایندگان دایر میگردید تعداد زیادی ازین نمایندگان موضع ضد تنظیم ها تبارز دادند. و بصورت عموم فضای مستقل و ملی بوجود آمد. هم گروه های نو تشکیل روشنفکری و هم ناسونیالیست های عنعنوی که تحت شعار های جناح روم متحد شده  بودند و شعار های احیای سلطنت مشروطه را بلند کردند. تنظیم ها در محاصره قرار گرفته و مواضع شان رو به تضعیف بود علی الخصوص که اکثریت مطلق نمایندگان، پشتون ها ازین موضعگیری پشتیبانی میکردند. ظاهرا انکشاف اوضاع خلاف انتظار آقای خلیل زاد سفیر ایالات متحده امریکا بود. که به احتمال قریب به یقین آقای اخضر ابراهیمی نماینده خاص سرمنشی ملل متحد نیز با او هم نظر شده بود. در نتیجه تلاش های شدید و جدی پشت پرده ظاهر شاه وادار ساخته شد که از کاندیداتوری صرف نظر نموده و حامد کرزی را به حیث کاندید خود معرفی نماید. با وجود این تلاش ناسیوسالیست ها ادامه داشت. و عزیز الله واصفی که بحیث سخنگوی این گرایش تبارز نموده بود. با شعار تشکیل یک حکومت ملی و روش شدن حدود و شرایط همکاری قوای ائتلاف و قوای آیساف توجه نمایندگان مستقل را بخود جلب میکرد. در جریان همین گیر و دار بدون رعایت طرز العمل جلسات لویه جرگه، عبدالرب رسول سیاف، آیت الله محسنی با شعار جمهوری اسلامی ستیژ گرفتند. و با طرح شعار هر کس مسلمان است یا نعره الله اکبر بپا خیزد. حالت هستریک و تهدید آمیزی را بر فضای جرگه حاکم ساختند. و حتی نمایندگان روشنفکران مستقیما تهدید شدند. و با وجود تلاش مشترک حتی نوبت سخنرانی نیز نیافتند. در آخرین لحظات اعلام اسامی کاندید ها میر محفوظ ندائی بدون مشورت و با آنکه تا همان لحظات از کاندید شدن سر باز زده بود کاندیداتوری خود را اعلام کرد و به احتمال زیاد خانم مسعوده جلال نیز از جانب شورای نظار بر کاندید شدن بر انگیخته شد. گروه های روشنفکری که با بیشتر از سه صد نفر از نمایندگان مفاهمه نموده  و بیانیه آماده ساخته بودند در برابر عمل انجام شده واقع گردیده همه مجبور به عقب نشینی شدند، و میر محفوظ ندائی نیز از قرائت بیانیه آنان که نتایج  پر مخاطره چنین سیاست های توطئه آمیز را شرح داده سر باز زد. و در اثر اصرار نزدیکان شاه ناسونیالیست ها از دادن کاندید منصرف شدند. اما خواست های مشترک نمایندگان مستقل تا حدی در بیانیه های عزیز الله واصفی بازتاب یافت. اینبار یک فارمول مهلک دیگر نیز برای تشکیل حکومت بر سیاست های تحمیلی گذشته علاوه شد و آن در نظر داشت ترکیب قومی در کابینه بود که گروه های قدرت موجود که عاملین جنگ های داخلی و ظهور طالبان بودند به حیث نمایندهگان و تمثیل کننده گان حقوق اقوام رسمیت یافتند. به این ترتیب حکومت انتقالی نسبت به حکومت موقت نیز آشفته تر بود و شیرازه دستگاهای دولت از ولسوالی ها گرفته تا کابینه میان گروه های قدرت تقسیم شد و مجددا سلطه انها بر جامعه که انتظار آزادی و دموکراسی را داشت، تحمیل گردید. باند های قاچاق، دار و دسته های غاصب ملکیت ها، خانه و زمین و دار و دسته های رهزن تحت حمایت این گروه ها که حالا مشروعیت نیز یافته بودند قرار گرفته و رو به تجهیز، تجدید سازمان دهی و رشد نهادند.

          چون دولت توانائی و ظرفیت جذب و بکارگیری کمک های بین المللی را نداشت این کمک ها عمدتا به وسیله ملل متحد و انجو ها به مصرف رسید. که بخش عمده آن به کمک های بشری و پروژه های کوچک اختصاص یافت. و برنامه های استراتیژیک برای بازسازی، فقر زدائی و ایجاد اشتغال توجه نشد. به هر جال این کمک ها موجب گردید که از بحران و فاجعه های انسانی ناشی از خشک سالی و جنگ ها جلو گیری شود.

          تدارک لویه جرگه قانون اساسی نیز کاملا بصورت غیر دموکراتیک بر اساس فرمانی از جانب رئیس دولت  روی دست گرفته شد. در این فرمان صلاحیت انتخاب نماینده گان به اعضای لویه جرگه اضطراری سپرده شد که موضع گروه های قدرت و تنظیم ها را تقویت کرد. با آنکه مسوده قانون اساسی با تعدیلات اندک به تصویب رسانده شد، اما جریان لویه جرگه یکبار دیگر به عرصه رقابت های تنظیم ها با پوشش های قومی تبدیل گردید و احساسات ضد وفاق و وحدت را تشدید نموده ذهنیت جامعه را از حرکت به جانب ایجاد یک نظام کارآ و معقول به سوی رقابت های نا سالم منحرف کرد. داخل شدن فقره های غیر قابل تعبیر از قبیل تطبیق تمام قوانین کشور بر شریعت اسلامی  در قانون اساسی که مرجع با صلاحیت تفسیر آن نیز تعین نشده بود راه  را برای تسلط ملا ها و سران تنظیم ها بر نظام قانونی کشور باز گذاشت. این تقویه جناح های ارتجاعی با ایجاد شورا های علما و اخیرا طرح احیای ادراه امر بالمعروف و نهی المنکر نهادینه گردید. تحت فضای به وجود آمده انتخابات ریاست جمهوری نیز تا حدی زیاد شکل رقابت قومی را بخود گرفته و عرصه نفوذ گروهها و شخصیت هائی را که از این روحیه سواستفاده میکردند، گسترش داد. خوشبختانه در اثر مبارزه گسترده جانب داران دموکراسی و قانون مراکز عمده مدنی کشور مانند هرات، مزار شریف، قندهار، قندز، جلال آباد و کابل به طور محسوسی از این فضا و روحیه فراتر رفت و امید واری هائی را در جهت تقویت دولت مرکزی و اصلاحات بوجود آورد. اما ناتوانی آقای کرزی و کابینه آن در انجام تعهدات مبنی بر مبارزه جدی با گروه های قدرت غیر قانونی، باند های قاچاق، اعاده حقوق پایمال شده مردم، مجددا روحیه مردم را ضعیف ساخت. نا امنی، حق تلفی و قاچاق شدت یافت زیرا این تصور را در مردم تقویه کرد که خط مش اساسی آقای کرزی و حامیان خارحی اش تمدید حیات تنظیم ها و تقویت مواضع آنها است.

          موضوع دیگریی که نباید فراموش کرد موضع گیری های فرصت طلبانه دنباله روانه و روزمره گروه های نو تشکیل به اصطلاح روشنفکر و دموکرات بود که بدون هیچ گونه تحلیل مشخص لفاظی های دموکراسی، آزادی ، حقوق بشر، حقوق زن و بخصوص بازار آزاد را تکرار میکردند. در صورتی که وضع مشخص افغانستان مستلزم توجه به بهبود وضع زندگی اقشار فقیر جامعه بخصوص معلمین و مامورین پائین رتبه دولت بود. و هم چنین طی یک دوره طولانی انتقالی میبائیست سرمایه داران داخلی، صنعت گران، پیشه وران و سایر اقشار مولد تقویه گردند. زیرا این گروه ها توان رقابت در برابر تجارت خارجی را نداشتند هم چنین لازم بود تا اتحادیه های صنفی فرهنگیان احیا و مورد حمایت مالی قرار میگرفت. هم چنان پروسه سیاسی دموکراتیک قابل پشتیبانی بخصوص دولت و جامعه جهانی بود. مگر مشی دنباله روانه گروه های فرصت طلب به اصطلاح دموکرات به طرح و تقویه این گرایش صدمه زد. البته حد اقل در دو مورد مداخله مقامات ایالات متحده امریکا علیه شکل گیری دموکراتیک اوضاع و ایجاد اردو و پولیس ملی و متخصص مشهود بود. آنها به طور آشکار و پنهان رشد مستقل این پدیده ها را موجب احیا و تقویت کمونیست ها می دانستند.

          اما آنچه در مورد انجام یا عدم انجام کار در جهت بازسازی و استفاده از کمک های بین المللی شایع است  بر اثر شدت تبلیغات مخالف و عدم توانائی دفاع دولت و موسسات بازسازی از مواضع شان کاملا مغشوش است. درست است که اگر این امکانات بر اساس یک استراتیژی ملی و با در نظر داشت نیاز های اساسی افغانستان به کار گرفته میشد نتایج به مراتب بهتر میداشت. اما انصافا آنقدر که طی این چهار سال در عرصه های عمرانی از جمله سرکها، ساختمان های دولتی، مکاتب وکلنیک ها کار صورت گرفته در تاریخ افغانستان به این سرعت و پیمانه سابقه ندارد. در عرصه خدمات اجتماعی در معارف، صحت عامه و مخابرات نیز کار های چشمگیری صورت گرفته است. هم چنین در عرصه قانون گذاری خیلی از موانع توسعه اقتصادی، سیاسی برداشته شده و تاثیرات رشد رسانه ها و مطبوعات قابل توجه است. ظرفیت سازی و ارتقا سطح مهارت های کاری و تبلیغ گسترده در زمینه بلند بردن آگاهی مردم در عرصه های حقوقی نیز از کار های انجام شده قابل توجه است.

          اما نگرانی های که در ماه های اخیر درباره خرابی وضع امنیتی بوجود آمده موجبات داخلی و خارجی دارد که با تصحیح سیاست ها امکان بهبود دارد.

          در سطر های بالا از ضعف ساختاری مقامات رهبری وزارت های دفاع و داخله یاد آور شدیم. در مورد امنیت دولتی نیز میتوان عین موضوع را تکرار کرد. شیوع بی سابقه فساد و رشوت خوری در سطح دولت و به صورت عموم اجتماع مخاطرات را افزایش میدهد. آمیخته بودن عملیات مسلحانه مخالفین با فعالیت های قاچاقبران، اختلافات گروهی و قومی نیز بر پیچیدگی اوضاع می افزاید.

          ضعف سیاست خارجی دولت و اقدامات تک روانه ایالات متحده امریکا موجب پراگندگی ائتلاف بین المللی گردید که بعد از یازده سپتامبر در مبارزه علیه تروریزم پدید آمده بود. این پراگندگی و هم چنین فرو رفتن ایالات متحده در بحران عراق و خاور میانه به نیرو های حامی تروریزم در سطح منطقه علی الخصوصر پاکستان امکان احیا و امیدواری به مانور را فراهم ساخته است.

          غلط بودن اطلاعات که بر اساس آن عملیات نظامی صورت میگیرد و هم چنان بی اعتنائی به امنیت و زندگی غیر نظامیان در جریان عملیات ها از جانب قوای ائتلاف نیز بر وخامت اوضاع امنیتی می افزاید. البته همه این خطا ها و اشتباهات امکان تصحیح را دارند. در کنار  تدوین استراتیژی جدید همه جانبه با استفاده از اشتباهات گذشته میتوان به چگونگی برخورد به اوضاع امنیتی و من جمله عملیات های نظامی تجدید نظر نمود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:31  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |